معرفی فیلم و کتاب

سه شنبه, 29 دی 1394 ساعت 03:10

نقد و بررسی فیلم «بازگشته» ساخته آلخاندرو گونزالس ایناریتو + تریلر فیلم

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

ما ایرونیا

  بازگشته جدیدترین اثر ایناریتو برگرفته از داستان زندگی واقعی فردی به نام هیو گلاس است که در سالهای بین 1780 تا 1833 زندگی می کرده. هیو گلاس یک«دام گذار» بود و در مناطق سرد کوهستانی کارش را انجام می داده، تا اینکه روزی پس از درگیری با یک خرس گرینزلی، توسط گروه همراه اش به حال خود رها می شود تا از دنیا برود. اما گلاس با تلاشی عجیب و غیرقابل باور، بدون تجهیزات و اسلحه، مسیری 320 کیلومتری در سردترین هوا و صعب العبورترین راه ها را طی می کند تا بتواند زنده بماند و به محل زندگی اش بازگردد و البته سراغ کسانی را بگیرد که او را به حال خود رها کرده بودند!

 

این فیلم اقتباسی است از کتاب «بازگشت: رمانی درباره انتقام» که در سال 2002 توسط مایکل پانک منتشر شد. کتاب های مشهور درباره انتقام گیری زیاد هستند ولی تصور نمی کنم هیچ نویسنده ای به اندازه فرانتس فانون روانکاو و نظریه پرداز الجزایری مردم را به انتقام گیری و خشونت ورزی تشویق کرده باشد. او در کتاب معروف خود «دوزخیان روی زمین» می نویسد: «انتقام و خشونت ورزی نیرویی پاک کننده است که فرد رنج دیده را از آزار ناعادلانه، عقده های فرودستی و نومیدی و بی تحرکی خود رها می سازد، ترس را از وی دور می کند و حرمت نفس او را به حالت اول برمی گرداند.»

 

فیلم ارزشمند بازگشته طرفدار نظریه فوق نیست اما گشاینده بحث و گفتگو درباره روانشناسی مقوله ی «انتقام» و «خشونت ورزی» است.

 

این فیلم پرسش هایی کلیدی را در این باب مطرح می کند که مرز بین انتقام و بخشش کجاست؟ اگر کسی در دنیای بی قانون و وحشی، خودش دست به کار شود و انتقام بگیرد آیا از مرز های اخلاقی تخطی می کند؟ و در این مسیر چه بلایی سر خود او می آید؟ آیا انتقام به دست خدا انجام می شود یا انسان؟

 

فیلم های خوبی مثل بازگشته در عین حال که سرگرم کننده هستند، تماشاگر را به اندیشیدن وامی دارند. این فیلم با وجودی که در ژانر خشن و خونین «فیلم های انتقامی» جا می گیرد، اما توجه اصلی اش را بر روی عمل کشتن و خشونت نگذاشته بلکه تأثیر این عمل را بر روی شخصیت اصلی قصه ی فیلم بررسی می کند.

 

بازگشته بدون حضور لئوناردو دی کاپریو هرگز نمی توانست به چنین قدر و مرتبه ی والایی برسد. دی کاپریو در سخت ترین تجربه سینمایی اش کار بزرگی انجام داده است. ایفای کاراکتری که دیالوگ های کمی دارد و در سردترین و سخترین لوکیشن ها باید احساسات خود را با زبانِ بدن و تغییرات چهره در کمترین زمان ممکن بروز دهد. امید زیادی وجود دارد او  امسال به خاطر این فیلم هم که شده بتواند اسکار را به دست بیاورد.

 

بازگشته با نمایی از جنگلی که مثل رودخانه است شروع می شود و درختانی که انگار ریشه هایشان در آب فرو رفته است. دوربین برخلاف جریان آب در حال حرکت است و به گروهی شکارچی می رسید. هیو گلاس (لئوناردو دی کاپریو) و گروه اش در حال شکار در جنگل هستند. گروه اصلی کمی آنسوتر در حال کندن پوست حیوانات برای فروش هستند، که ناگهان وحشی ها به آنها حمله می کنند. کارگردانی خارق العاده و فیلمبرداری حیرت انگیز فیلم از همین سکانس تا انتها مخاطب را درگیر خود می کند. سکانس بدون کات است و خشونت صحنه بیننده را یاد سکانس افتتاحیه ی فیلم نجات سرباز رایان می اندازد.

 

از گروه آنها تعداد محدودی باقی می مانند. آنها سوار قایق می شوند، ولی برای رسیدن به دژ و فرار از دست وحشی ها باید مسیری را در خشکی طی کنند. در حین استراحت ناگهان خرس گرینزلی به هیو حمله ور می شود و او را حسابی زخمی می کند. گروه متوجه می شود که او به زودی از شدت جراحت جان خواهد سپرد، پس او را همراه جان فیتزجرالد (تام هاردی) و جیم (ویل پولتر) و پسر هیو که یک وحشی است باقی می گذارند تا وقتی هیو مرد او را دفن کنند. رییس گروه در قبال مراقبت از هیو تا زمان مرگ اش به فیتزجرالد چند صد دلار اجرت می دهد. اما جان فیتزجرالد بی حوصله است و نمی تواند صبر کند! او فقط به پول فکر می کند. بنابراین بی رحمانه پسر هیو را می کشد و به دروغ به جیم می گوید وحشی ها را کنار رودخانه دیده است. آنها با عجله هیو را در قبر می گذارند و مقداری خاک روی او می ریزند و آز انجا می روند... غافل از اینکه هیو گلاس نمرده و برای انتقام باز می گردد...

 

در بازگشته آب و درخت دو نماد قدرتمند هستند. آب را در فیلم باید به عنوان نماد سرنوشت انسان قلمداد کرد و درخت نماد خود انسان است. در فیلم به طوفانی که از راه می رسد اشاره می شود، و شما برگ درختان را می بینید که تکان می خورند و فکر می کنید طوفان همین الان درخت را از جا می کند. ولی وقتی به تنه آن نگاه می کنید متوجه می شوید ریشه محکمی دارد. و باد نمی تواند آن را از پا درآورد. هیو گلاس یکی از همین درختان قدرتمند است که طوفان های زندگی نمی تواند او را از پا درآورد.

 

کارگردان فیلم آلخاندرو گونزالس ایناریتو صحنه های فراوانی از آب و رودخانه در فیلم گنجانده که مفاهیم زیر لایه ای فیلم را به مخاطب القا کنند. توجه کنید به رودخانه های یخ زده که هیو گلاس در شرایط ناامیدی در آن قدم می زند، و جریان رودخانه ای که هیو خودش را به آن می زند تا از وحشی ها جان سالم به در ببرد، و انتهای فیلم هم که هیو، جان فیتزجرالد را به آب می سپارد تا خدا انتقام او را بگیرد. و توجه کنیم وقتی جیم و جان، هیو را خاک می کنند، جیم یک قمقمه روی سینه او می گذارد. این قمقمه (نماد ظرفی که آب در آن قرار می گیرد) علامت جالبی روی آن حکاکی شده. دایره های داخل هم. که نماد ابدیت و بی زمانی و بی آغازی و بی انتهایی اند.

 

alejandro gonzales inarritu the revenant

الخاندرو گونزالو ایناریتو، کارگردان فیلم

 

زجر و فلاکتی که هیو گلاس در این فیلم می بیند بی سابقه است. گویی طبیعت می خواهد با تمام وجود از او انتقام بگیرد. حتی جایی از فیلم او را می بینیم که در عالم رویا در دیوار کلیسای ویران شده ای دستان اش را روی پاهای حضرت مسیح که منقش شده می کشد، و پسرش را در آغوش می گیرد که ناگهان متوجه می شود پسرش تبدیل به تنه ی سوخته درختی شده که در کلسیای ویران شده ای قرار دارد.

 

«انسان دربرابر طبیعت وحشی» از سوژه های مورد علاقه اسکار است. اینکه انسان به تنهایی و بدون هیچ کمکی و در بدترین شرایط هم می تواند زندگی را ادامه دهد چون زندگی و زنده ماندن از همه نیروها در این دنیا قوی تر است. امانوئل لوبزکی که پیش از این فیلمبرداری فیلم های مردپرنده ای و جاذبه را انجام داده است خودش را برای نامزدی اسکار دوباره آماده کرده است. فیلمبرداری این اثر با آن نماهای لانگ شات خیره کنند و نماهای نبرد که  اثرات خون و بخار و گل و لای، برای طبیعی تر شدن نما، روی دوربین دیده می شود فوق العاده است.

 

مورد جالبی که درباره فیلم بازگشته در شبکه های اجتماعی شکل گرفته سکانس نبرد هیو گلاس با خرس گرینزلی است که اکثر مردم به شوخی در شبکه های اجتماعی گفته اند باید به این خرس گرینزلی اسکار داد! واقعیت اش را بخواهید این حرف کاملاً به جا و درست است! سکانس درگیری هیو گلاس با خرس به لطف کارگردانی خیره کننده و فیلمبرداری بدون نقص تبدیل به وحشتناک ترین و طبیعی ترین سکانس نبرد انسان و حیوان در یک فیلم شده است، و به قدری طبیعی است که انگار واقعا دارید حمله یک خرس به شکارچی را از فاصله یک  متری تماشا می کنید و همین سکانس تا آخر فیلم باعث می شود شما سر جایتان میخکوب بمانید.

 

در انتهای فیلم بازگشته این سؤال  پیش می آید که امید به انتقام بود که باعث شد هیوگلاس زنده بماند یا امید به زندگی؟ جواب این پرسش را باید در نمای آخر فیلم که هیو گلاس دارد خیره به دوربین نگاه می کند بفهمید....

 

منبع: پرده سینما

موحد منتقم

خواندن 849 دفعه

Immigration canada

VancoMedia

MaIroonia

Setareh Javaheri

reklam

 

 

 

آمار سایت در حال حاضر

ما 24 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

EB3